سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
GoOokeloOM

GoOokeloOM



 


اولین چیزی که یادمه


اینه که:


گوشه ی حیاط ایستاده بود و داشت گریه میکرد ،پشت کلاس بچه های سوم ریاضی الان ، به خاطر رفتار یکی از دوستامون


رفتم پیشش و باهاش حرف زدم


و گفتم ناراحت نباشه و...


که بقیه هم ما رو دیدن و دیدن که داره گریه میکنه و اومدن پیشش


 


 



نوشته شده در چهارشنبه 27/2/91ساعت 12:33 عصر توسط ماه تیکه نظرات ( ) |

 


خسـ ـــتــ ــه ام...


از تمــــام  ِ این شـهــــــر غبار آلود


که در آن ، حرف زدن نیز گــناه است


چه رســـد به فهمــــاندن...!!


 


خستــــه ام...


از تمام گفتن ها و نفهمیدن ها...!!


دیدی بهــتر است خفه کنم صــدایم را


تا نبینـــم نگاه غمگینت را


که می گویــــد :


حرف هایت برایم سنگین است!!!!


_______________________________


تو خالی نوشت:::


دیگـــر نیازم بایـــد در دفتــــری کاهی خلاصه شود


اینجا برای گنجاندن خودم با کمبود جا مواجه ام


هر چند هرجا که باشم ،


به زودی تمام می شوم


در میان انبوهی از مـــه دوده...!!


 


نوشته شده در چهارشنبه 13/2/91ساعت 7:28 عصر توسط وروجک نظرات ( ) |

 


تمـــام ســـپاسم از آن کسی است


که به من نیازی نداشت


اما فراموشـــم نکرد :)))


"کوروش"


__________________________


ممنون از اونایی که همیشه پیشم هستن،اما قدر نمیدونم!!


_____________


به خدا میخواستم خوب شروعش کنم....اما دیگه معلوم شد فردا روز گندیه....خیلی!!


::فردا نوشت::


*اصلا گند نبود.اصلا...خیلی هم خوب شروع شد :))))


*به رها :: مرسی پیشم اومدی...شرمنده پیشت نبودم...خیلی خیلی!!


_______________________________________


روز مامان و بابام و معلمای دیگه مبارک:)


نوشته شده در دوشنبه 11/2/91ساعت 2:51 عصر توسط وروجک نظرات ( ) |

 


دلتنگ تو امروز شدم تا فردا


 فردا شد و باز هم تو گفتی فردا


 امروز دلم مانده و یک دنیا حرف


 یک هیچ به نفع دل تو تا فردا


نوشته شده در پنج شنبه 7/2/91ساعت 10:47 صبح توسط ماه تیکه نظرات ( ) |

 


نیـــازم دیـگـــر ،
نه دســتان گرمت هست و
نه چشـــمانت...
با یک فنجان سکــوت تـــــلخ
فرو می برم
حماقتــــم را...
که دوستت می داشتم!!



_________________________
انقدر دلم میخواست می تونستم مثل قبل طولانی بنویسم...



حیف که همه چی بعد مدتی عوض میشه!
مث یه رابطه عمیق دوستانه که بعد مدتی تبدیل میشه به :
جنگ دو نفر بیگانه!!



هممم...دوست داشتم،دوست بدارم
حتی دوست نمای غریبه را...
اما نشــــد...نخواست...پس...
من هم نمیـــــــــخواهــــــم!!



میدونی چقدر درده به خودت تلقین کنی نمیخوای؟
اما این دیگه تلقین نیست...حس میکنم دیگه هیچ احساسی بهش ندارم...



بی تفاوتی هم عالمی دارد...
اما عالمی فرا تیره تر از آنکه
جلوی رویت کسی را ببینی که
با تمام وجود می خواهیش و او بی تفاوت است...
__________________________________________



*انقدر بده نمیتونی منظورتو واضح بیان کنی



*اگه اینو خوندی،به خودت نگیری یه وقت...مخاطبم هر قدر خاص باشه،
تو نیستی...هه!



*یه وقتایی آدم می سوزه از این همه سال دوستی و
آخرش،انگار تازه داری می بینیش و میخوای باهاش آشنا بشی و
فقط یه ماه برا مرور تمام خاطرات یه نفره ی چند سالت وقت داری و
بفهمی انقدر مغروری که دوست نداری به زبون بیاریشون
 _ آدم می سوزه از خاطره ها



*متنفرم از وقتایی که هیچی مرتب نیست جز اشک های گوله گوله شده پشت هم



*متنفرم از گریه و از اون بیشتر،از بغض...



*بهش بگو دوستت دارم...با این فکر که آخرش هیچی نمیشه.
_ اما حداقل یه سنگینی عمیق از رو قلبت برداشته میشه



*دارم نفـــس کم میارم...کاش فقط یه چیز کوچولو....همممم
______________________________________________________________________


می خواستم امروز ِ قشنگیو شروع کنم.با یه راه قشنگ
خدایا...تو که مث همیشه باهام بودی...پس چرا نشد؟!مث همیشه...!


از درون و بیرون دارم می ترکم...داغون شدم و داغون کردم...!!


نوشته شده در دوشنبه 4/2/91ساعت 3:0 عصر توسط وروجک نظرات ( ) |

بهش اشاره کردم: بزنه تو گوشم؛ زد....


گفتم: دلت میاد؟


گفت : نه!


نوشته شده در شنبه 2/2/91ساعت 3:53 عصر توسط ماه تیکه نظرات ( ) |

 


سلامتی اونایی که درد دل همه رو گوش میدن ،


اما معلوم نیست خودشون کجا درد دل می کنن...


 


سلامتی اون دلی که هزار بار شکست ،


ولی هنوز هم شکستن بلد نیست...!


 


سلامتی اونایی که تو اوج سختی و مشکلات ،


به جای اینکه ترکمون کنن ،درکمون می کنن...


 


سلامتی رفیقی که تو رفاقت کم نذاشت ،


ولی کم برداشت تا رفیقش کم نیاره !!!


______________


اینکه زیاد نیستم ، واسه اینه که هم درسم زیاده و


هم اینکه...دیگه اونایی که دوسشون داشتم(/دارم/باز هم خواهم داشت)


 اینجا نیستن...


حتی خاطراتشونم با خودشون بردن به یه جای دور :)


یه جور فرار اختیاری از من و اون چیزی که مربوط به منه...هه


 


نوشته شده در سه شنبه 29/1/91ساعت 8:55 عصر توسط وروجک نظرات ( ) |


Design By : Pichak